تبلیغات
دوستی ( friend) - ابراهیم و اسمائیل
 
دوستی ( friend)
شهادت نامه ما را امشب امضا کن
چهارشنبه 26 آبان 1389 :: نویسنده : معین المهدی

‏نكته‏ها از زندگی حضرت ابراهیم و اسماعیل (ع)

ابراهیم(ع) مشعل نورانى است كه پیامبران الهى و مؤمنین در هر عصر و زمانى به وسیله او رهنمون شده اند. آن حضرت، سمبل پاك و برجسته‏اى است كه خداوند آن را براى تمام بشر قرار داده است و اگر بخواهیم ابراهیم(ع) را توصیف كنیم به تعبیرى دقیق‏تر و برتر از این نیست كه وى را به انسانى داراى روح و قلبى بزرگ وصف كنیم؛ روح و قلبى كه در دلسوزى و عطوفت و مهربانى و بر كناربودن از كینه‏توزى و صفات ناپسند، نمونه و الگو بود، چگونه ابراهیم داراى چنین قلبى نباشد، در حالى كه خود، مردم را به سلامتِ قلب فراخوانده و سرنوشت انسان را در قیامت بازگو مى‏كند:

«یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ * إِلّا مَنْ أَتى‏ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ»

این گفته، سخنى است بسیارارزشمند كه هیچ نظریه فلسفى و مكتب اخلاقى به پایه آن نمى‏رسد؛ زیرا وى هدفى را كه لازم است بشر در مسیر دستیابى به عظمت انسانى و سعادت جاودانى، نصب‏العین و فرا راه خویش قرار دهد، براى آنان تعیین كرده است، و آن عبارت است از: توجه به سلامت دل‏ها و پاكیزه نگاه داشتن آنها از هرگونه زشتى وآلودگى و گناه. خاستگاه عظمت ابراهیم، همان قلب بزرگ او بود كه همه مردم را در خود جاى داده بود، چه این‏كه وى خویشتن را در مسیر سعادتمند كردن مردم فدا ساخته بود، خواه از نزدیكان نَسَبى او بودند و یا ارتباط خویشاوندى با او نداشتند. آن حضرت به نیكى كردن به آنان اصرار مى‏ورزید و آنها را از بت‏پرستى كه میانشان رواج یافته بود، رهایى بخشید، پرستشى كه عقل و خرد آنان را به بند كشیده و آنها را طعمه خرافات ساخته بود، پرستشى كه آنها را به كارهاى زیان بارى واداشته بود و استعدادهاى آنها را به تباهى مى‏كشید، مانند قربانى كردن و تهیه خوراك و آشامیدنى براى بت‏هاكه به هدر مى‏رفت، پرستشى كه خداى یگانه را به سبب سرپیچى از پرستش او و روآوردن به پرستش اجسام بى‏جان كه نه مى‏فهمیدند و نه مى‏شنیدند، به خشم آورد

.

قلب بزرگ ابراهیم، تحمل دیدن پدر خود را كه در گمراهى، سرگردان و در بت‏پرستى غوطه‏ور است، نداشت از این رو تلاش كرد با عقل و منطق وى را ارشاد و راهنمایى كند، ولى این پدر متحجّر واپس‏گرا، در مقابل، ابراهیم(ع) را به سنگسار كردن تهدید كرد و پسر، این گونه به وى پاسخ مى‏دهد: «سَلامٌ عَلَیْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى؛ سلام و درود بر تو، از خدایم برایت طلب آمرزش خواهم كرد.» این‏كه ابراهیم پس از تهدید نمودن پدر، براى وى طلب آمرزش مى‏كند، دلالت بر اخلاص او نسبت به پدر داشته، همان‏گونه كه حاكى از قلب بزرگى است كه از عشق و عطوفت و مهربانى مى‏تپید و قلب بزرگش متوجه پسرانش نیز هست. او از خداى خود درخواست كرد كه فرزندانش را از پرستش بت‏ها مصون نگاهدارد:

وَإِذ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ؛

و آن‏گاه كه ابراهیم عرضه داشت: پروردگارا، این سرزمین را امنیت ببخش و خود و فرزندانم را از پرستش بت‏ها دور نگاهدار.

قلب بزرگ ابراهیم به نسل وى كه ارتباط نَسَبى به آنان داشت نیز عشق مى‏ورزید، و با محبّت و علاقه‏اى كه سراسر وجود وى را فرا گرفته بود، براى آنان خواهان مقام بلند و خیر و صلاح بود، تا آن‏جا كه وقتى خداوند امامت را بدو ارزانى داشت، تنها به این ویژگى كه اختصاص به وى داشته باشد، قانع نمى‏گردد، بلكه از پروردگار خویش مى‏خواهد تا آن را به فرزندانش نیز ارزانى بدارد:

قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِى؛ فرمود: تو را امام و پیشواى مردم قراردادم. گفت: این موهبت را به فرزندانم نیز عنایت كن.

و قلب بزرگش او را وا مى‏دارد كه از خدا بخواهد تا او را برپا دارنده نماز قرار دهد، چرا كه آن مهم‏ترین چیزى است كه انسان به واسطه آن به خدا تقرّب مى‏جوید، و سپس به آن هم اكتفا نكرده و فرزندانش را نیز در آن شریك گردانده است:

رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِیمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّیَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛ پروردگارا، من و فرزندانم را به‏پا دارنده نماز قرار ده. پروردگارا، دعایم را بپذیر.

با این‏كه قوم ابراهیم او را آزار و اذیت نموده و از خود راندند، قلب بزرگ او به آنها نیز مهربان بود. وى براى كسانى كه نافرمانى او كرده بودند، درخواست هلاكت نمى‏كرد و خواستار عذاب فورى آنان نبود، بلكه آنها را به رحمت و بخشش الهى واگذار مى‏كرد:

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِیراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِى فَإِنِّهُ مِنِّى وَمَنْ عَصانِى فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛

پروردگارا، اینان بسیارى از مردم را به گمراهى كشاندند، كسى كه از من پیروى كند از من است، و آن كس كه نافرمانى‏ام كند، به راستى كه تو مهربان و بخشنده‏اى.

قلب بزرگ ابراهیم(ع) تحمل ندارد عذاب بر هیچ كس، حتى بر كسى كه سزاوار آن است وارد شود، و اینك فرشتگان آمده بودند تا بر قوم لوط عذاب وارد سازند، ولى قلب ابراهیم از ماجرایى كه قرار بود براى این قوم اتفاق بیفتد، به خود لرزید و از خداى خود درخواست تا شاید این گنهكاران را مشمول رحمت خویش گرداند.خداى متعال فرمود: «یُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ * إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوّاهٌ مُنِیبٌ».

درس پایمردى

در حیات و زندگى ابراهیم(ع) درسِ شجاعت و پایمردى و دلاورى و از خودگذشتگى در راه مكتب و عقیده به چشم مى‏خورد. ابراهیم(ع) در برابر قوم خود كه بت‏پرستى میان آنان رواج یافته بود، رویارو ایستاد. اعتقادات آنها را بى‏مقدار شمرد و با دلیل و برهان آنها را براى دست برداشتن از بت‏پرستى، فرا خواند. ولى چه رسالت دشوارى. هیچ چیز برانسان دشوارتر از این نیست كه اعتقادات موروثى خود كه در درونش از قداست و احترام خاصى برخوردار است، دستخوش تغییر و تبدیل گردد، و هیچ چیز بیش از آنچه اعتقادات وى را حمل بر بى‏مقدارى و تهى مغزى كند، او را عصبانى و خشمگین نمى‏كند. به همین دلیل وظیفه ابراهیم(ع) بسیار دشوار بوده و نیاز به پایمردى و مدارا و صبر و شكیبایى داشت تا بتواند با كینه‏توزى قوم خود - كه نخستین مرحله آن از پدرش آغاز شده بود - روبه رو گردد. پدرش به او گفت: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِى مَلِیّاً».

ابراهیم(ع) از قوم خود گوش شنوایى براى دعوت خویش نیافت، بلكه آنچه دید روگردانى و دشمنى و دورى جستن از او بود. امّا همه این امور وى را از تصمیمش باز نداشت و كوچك‏ترین سستى در دلش راه نیافت، بلكه در برابر قوم خود سلاحى برنده‏تر و قوى‏تر از قیام كشید، سلاحى كه اعتقادات آنها را در هم مى‏كوبید و اساس و اركانِ مقدّسات آنها را متزلزل مى‏ساخت. آن سلاح برابرى با باطل، به صورت عملى بود كه به مراتب اثرى بیشتر از برابرى با باطل از طریق سخن گفتن داشت، چه این‏كه سخن گفتن، سودى به حال آنها نداشت، و در نهایت، آن سلاحى بود كه به واسطه‏اش بتها را درهم شكست.

نتیجه این كار به خوبى روشن بود، یا مرگِ حتمىِ او، و یا قانع ساختن قوم خود بر ترك بت‏پرستى، و این شیوه‏اى عملى بود كه ابراهیم(ع) آن را اتخاذ كرد تا به قوم خود بفهماند كه خدایانشان قادر بر دفاع از خود نیستند، تا چه رسد به این‏كه بتوانند در صورتى كه به این مردم آسیبى برسد، از آنها دفاع نمایند؛ آن گونه كه آنها معتقد بودند.

این شیوه‏اى بى‏نظیر بود كه ابراهیم(ع) خواست بدین وسیله به قوم خود نشان دهد كه خدایانشان نه قادر برشنیدنند و نه مى‏بینند و نه سخن مى‏گویند. آن‏گاه كه ابراهیم(ع) در باره كسى آن كار را انجام داده، مورد پرسش قرار گرفت، پاسخ داد: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِیرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا یَنْطِقُونَ».

این كار، كینه‏توزى قومش را منفجر ساخت.از این رو او را به محاكمه كشیده و حكم خود را در باره او این گونه صادر كردند كه باید در آتش بسوزد، ولى ابراهیم داد و فریاد نكرد و شكست روحى به خود راه نداد، بلكه در برابر انبوه جمعیّتِ قوم خود در حالى كه سراسر وجودش توكل برخدا داشت، مطمئن به سرنوشت خویش بود، پایدارى و استقامت به خرج داد.

و این درسى است ارزشمند براى اصلاح‏طلبان، كه روح و روان آنان را تقویت مى‏كند، وریشه‏هاى شك و تردید و ترس و سستى را در آنها ذوب كرده و مى‏خشكاند تا آنان را به انسان‏هایى باجرأت‏تر و نیرومندتر مبدل سازد.

جانفشانى و قربانى فرزند

خداوند به ابراهیم(ع) دستور داد تا فرزندش اسماعیل را ذبح كند، این ازخودگذشتگى ابراهیم(ع) و لبیك گفتن او و اسماعیل به این دستور الهى با رضا ورغبت، ازبزرگ‏ترین و برجسته‏ترین حوادث تاریخ فداكارى‏ها و از خودگذشتگى‏ها بود، به ویژه اگر آن را از زوایا و جنبه‏هایى كه این فداكارى صورت گرفت، مورد ارزیابى قراردهیم. ابراهیم(ع) به فرزندانش بسیار علاقه‏مند بود و آن حضرت پس از مدت‏ها و در سنّ پیرى داراى فرزند شد. فرزند دلبندى كه امید و آرزوى زندگى وى و وارث نام و یاد او بود. خداوند به او دستور داد كه آن فرزند را قربانى كند تا بدین وسیله، ایمان ابراهیم(ع) را به آزمایش بگذارد و مراتب اطاعت و فرمانبردارى وى از دستورهاى الهى رإ؛ه‏هٍ ملاحظه كند. ابراهیم(ع) در باره این امر بزرگ با فرزندش سخن گفت: در حالى كه از اندوه چیزى نمانده بود قلبش از جا كنده شود، پسرش اسماعیل با این سخن به پدر پاسخ داد: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصّابِرِینَ».

قلم از وصف و بیان محتواى این سخن كه در آن رضایت كامل از جان دادن در راه خدا، تجسّم یافته است،عاجز و ناتوان است؛ دو جنبه از خودگذشتگى، یكى از خود گذشتگى پدر، نسبت به فرزندش، و یكى از خودگذشتگى خودِ فرزند، و این برترین شكل و برجسته‏ترین نوع ایمان در تاریخ بشر است. ایمان صِرف، ادعایى نیست كه برزبان جارى شود، و یا در برهه‏اى از زمان حزن و اندوه را آرامش بخشد. ایمان نظریه‏اى نیست كه عقل و خرد در كشف اسرار و نهان‏هاى آن به كاوش افتد، بلكه ایمان یعنى، انسان به طور كامل محو در اراده خدا باشد، اراده‏اى كه در عمل به سفارش‏ها و اوامر او و گذشتن از هرچیز گرانبها و ارزشمند در راه او، متمركز است.

ما در این زمان به این درس بسیار نیازمندیم، زمانى كه در آن مال و فرزند و زن، مورد علاقه انسان بوده و آنها را بر هرچیز دیگر ترجیح مى‏دهد، تا آنجا كه به صورت معبودانى به جاى خدا پرستش مى‏شوند، و چقدر پست و بى‏مقدار است انسان، آن‏گاه كه به زرق و برق دنیاى فانى و زود گذر دلبستگى داشته و از حقیقتى جاودانى كه سبب هستى و وجود او و منبع ادامه حیات و زندگى اوست، دست بردارد.

بت‏پرستى و نظایر آن

آن فریاد كه بابِل را به لرزه انداخت، فریادى بود كه ابراهیم(ع) قریب به سى‏وهفت قرن پیش، بر آیین بت‏پرستى كشید، فریادى كه پیوسته صدایش در هر عصر و زمان و هر محیط، طنین افكن است. زیرا آثار پرستش حقارت‏بار بت‏ها، كه در آن عقل و خرد انسان مورد وهن قرار گرفت، و زاییده خرافات و اوهام و اراجیفى بود كه در قرن بیستم، قرن علم و دانش، هم‏چنان در درون انسان‏ها وجود دارد.

برخى از ادیان در جهان همواره بتان را رمزى براى مقدسات فراوان خود از اجرام آسمانى گرفته تا حیوانات زمینى و پرندگان آسمانى و سرانجام میمون‏ها و افعى‏ها و فیل و گاو و... قلمداد مى‏كنند. ولى سبب ادامه بت‏پرستى تا این زمان كه عقل و خرد آدمى به كمال خود رسیده است چیست؟

اگر بخواهیم از علت‏هاى نهفته انگیزه‏هایى كه انسان را به بت‏پرستى مى‏كشاند پرده برداریم، ملاحظه خواهیم كرد كه همه آنها به تقلید از پدران و پیشینیان برمى‏گردد، و قرآن سیزده قرن قبل، زمانى كه درباره عصر ابراهیم(ع) كه در آن بت‏پرستى رواج یافته و درباره علل و اسبابى كه آن زمان، قومش براى پرستش بت‏ها اقامه مى‏كردند، سخن گفته و آن را به‏طور صریح و آشكار ثابت كرد است. خداى متعال فرمود:

وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ * إِذ قالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ * قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاكِفِینَ * قالَ هَلْ یَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ یَنْفَعُونَكُمْ أَوْ یَضُرُّونَ* قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا كَذلِكَ یَفْعَلُونَ؛ (1)

اى پیامبر، ماجراى ابراهیم را براى مردم بیان نما، آن‏گاه كه به پدر [یا پدربزرگش‏] و قوم خود گفت: چه چیز را پرستش مى‏كنید. گفتند: ما بت مى‏پرستیم و بر پرستش آنها ثابت قدم هستیم. ابراهیم گفت: آیا اگر آنها را بخوانید سخن شما را مى‏شنوند و یا به حال شما سود و زیانى دارند، گفتند: چون پدرانمان این چنین به پرستش بت‏ها پرداخته‏اند، ما نیز چنین مى‏كنیم.

پاسخى كه قوم ابراهیم(ع) به عنوان انگیزه پرستش بت‏ها داشتند، تقلید و پیروى از پدران و پیشینیان خود بود، نه سببى دیگر و این اعترافى ضمنى بود به این‏كه بتان، سود و زیانى نمى‏رسانند. قرآن براى بت‏پرستى آنان علتى دیگر نیز بیان مى‏كند:

وَقالَ إِنَّما اتَّخَذتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّةَ بَیْنِكُمْ فِى الحَیاةِ الدُّنْیا؛(2)

شما براى دوستى میان خود در زندگى دنیوى، بت‏هایى را به جاى خدا پرستش نمودید.

ابراهیم(ع) به قوم خود گفت: شما بت‏ها را از جنبه اعتقاد و قانع شدن، به جاى خدا نپذیرفتید، بلكه صِرف خوشرفتارى برخى از شما به بعضى دیگر براى حفظ دوستى بین خودتان و حق جلوه دادن آن این كار را انجام دادید و این امر در جمعیت‏هایى كه عقیده را جدّى تلقى نكرده‏اند رخ مى‏دهد.

انسان متمدن امروز، انواع بت‏هاى رمزى ایجاد كرده كه به واسطه آنها متوجه پرستش غیر خدا شده است، از جمله «پرستش شخصیت»... كه عبارتند از: سران و رؤسایى كه قدرت و زور و تبلیغات، آنها را به سان معبودانى به جاى خدا در آورده است و پیرامون آنها، اوهام و افسانه‏هایى تنیده است كه آنها را در برابر خدا قرار داده و سخن آنهارا حقایقى بى چون و چرا دانسته است.

از جمله بت‏هایى كه انسان آن را ایجاد كرده «پرستش ملت و نژاد» است، چنان كه نازى‏ها چنین كردند. و آن زمانى بود كه ملتِ نازى را منبع همه ارزش‏ها به شمار آورده و آن را برتر از همه مى‏دانستند و برایش شعارى انتخاب كردند كه با حق و عدالت انسانى منافات داشت. شعار «نژاد آلمانى برتر از همه است» سبب جنگ جهانى دوم شد كه قریب هفتاد میلیون انسان قربانى داد.

وطن، ارزشمند است، اما نه در حدّ نهایى قداست. برترین هدفى كه انسان باید به سمت و سوى آن بشتابد، پرستش خداى یگانه و پیروى از دستورات اوست كه با قطع نظر از نژاد و رنگ، به احترام انسان و محبت وى و رفتارى براساس حق و عدل با او سفارش مى‏كند.

1- شعراء(26) آیات 69 - 74.

2- عنكبوت(29) آیه 25.

منبع : كتاب همراه با پیامبران در قرآن ((مترجمان:خاكساران حسین و جلالی عباس))

منبع : كتاب همراه با پیامبران در قرآن ((مترجمان:خاكساران حسین و جلالی عباس))





نوع مطلب : مقدسات، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 06 و 04 دقیقه و 35 ثانیه
Glad to be one of the visitors on this awe inspiring site :D.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 15 و 31 دقیقه و 29 ثانیه
Thanks for ones marvelous posting! I certainly enjoyed reading
it, you can be a great author. I will be sure to bookmark your blog and definitely will come back
someday. I want to encourage that you continue your great posts, have a nice morning!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : معین المهدی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ایمیل من:MOIIN1377@YAHOO.COM ******

****
*******************

******** ******* منوی اصلی

******

Print This Page **********

كد تقویم

***********

دریافت کد بازی آنلاین

************


کد شمارش معکوس سال نو

**********

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

***********

فال عشق

*******

دریافت كد بازی آنلاین تصادفی

***********
*************** welcome ***************** ******************* دلم گرفت *********************

****************

************
**************

به وبلاگ دست نوشته های معین خوش آمدید____________________به وبلاگ دست نوشته های معین خوش آمدید

by:java-city *************** *********

*********